تبلیغات
 
 
کیف کیبرد دار ویژه تبلت های 7 اینچ

کیف کیبرد دار ویژه تبلت های 7 اینچ

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 12 فروردین 1392 06:36 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

کیف تبلت 7 اینچ دارای کیبرد USB سازگار کامل با تبلت wintouch و تبلت هایی که کیبرد USB را ساپورت می کنند.


کیف کاملا ضد ضربه جنس چرم و کیفیت مناسب

 

http://hamkaran.net/upload/uc_1663.jpg

همانطور که در تصویر مشاهده میشود با اتصال تبلت به کیف های کی برد دار تبلت میتوانید آن را به لپ تاپی کوچک و سبک با امکاناتی بالا تبدیل نمایید.

قیمت در سراسر ایران فقط : 72000 تومان
 

 

برای مشاهده تبلت های وین تاچ کلیک کنید

کیف کیبرد دار تبلت 7 اینچ

قیمت : 720,000 ریال


آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۵- دکلمه شعرهایی از محمد علی بهمنی

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 17 مرداد 1390 03:01 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

(۱)
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

(۲)
دریا شده ست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم! هم او که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
هم او که دل زده ست به اعماق و کوسه ها
خون میخورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

(۳)
پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست
مبین که مثل زمین پای در لجن شده‌ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست
همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آن سوی جبالم هست
شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست
بخواه تا خود از این خاک بسته برخیزم
به رستخیز تو همواره شور و حالم هست
مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست
جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیری دنیا همان سوالم هست
به غیر خویشتن – از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست

(۴)
تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم
قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم

(۵)
دو مرغ عشق به من خیره مانده اند- چرا؟
خیال نیست که حس کرده اند جای ترا -
که خالی است کنار من و بباورشان
سوال مانده که آیا منم برابرشان؟
شکسته،خسته،نشسته، وَ دود قلیان اش
کشیده هاله ای از وَهم روی چشمان اش؟
دو مُرغ عشق که از آدمی نمی دانند

به جای حالِ من از حالِ خویش می خوانند:
“من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
من و تو از هوس باشه من و تو

نُکی به چَه چَه همخوان خود تُک می زد
لبی به قُلقُلِ قلیان خویش پُک می زد
خلاصه این که در آن جای گمشده در دود
چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

(۶)

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود
آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۴- دکلمه شعرهایی از سیلویا پلات

نویسنده : abrepooch abrepooch سه شنبه 4 مرداد 1390 02:02 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

(۱)
این زن کامل شده‌است.
بر تن بی جانش
لبخند توفیق نقش بسته‌است
از طومار شب جامه‌ی بلندش
توهّم تقدیری یونانی جاری است.
پاهای برهنه‌ی او گویی می‌گویند:
تا اینجا آمده‌ایم دیگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پیچیده‌است
ماری سپید
بر لب تنگ کوچکی از شیر
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشیده
همانگونه که گلبرگ‌ها در سیاهی شب بسته می‌شوند
هنگامی که باغ تیره می‌شود
و عطر از گلوی ژرف و زیبای گلِ شب جاری می‌شود
ماه هیچ چیزی برای غمگین شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خیره نگاه می‌کند
به این چیزها عادت کرده‌است.
و سیاهی هایش پر سر و صدا دامن کشان می‌گذرند.

(۲)
باز همان کار را کرده‌ام
هر ده سالی که می‌گذرد
این اقدامیست از سوی من…
پوستم، معجزه‌ای در گردش است
درخشان چون آباژور ِنازی ها
پای ِراست من
وزنه‌ی کاغذیست
صورتم بی‌آنکه قیافه‌ای باشد
کتان نازکیست از قوم یهود
دستمال را چون پوست از صورتم بردار
آه ای دشمن!
می‌ترسانمت؟…
با دماغ و چشمان ِگود رفته و دندانهای ِمرتب ِکاملم؟
ترشی ی دم و بازدمی که می بلعی
یک روز به پایان خواهد رسید.
به زودی، به زودی ِ گوشتهایی که
گوری عمیق پوسیده بودشان
و دوباره در خانه رویشی برای من اند
و من زنی که خندانم
تنها با سی سال زندگی که از عمرم می‌گذرد
گربه‌ای هستم که نه جان دیگر برای مرگ دارد
این اما سومین بار است…
چه نکبتی ست
نابودی برای هر دهه!
چه میلیونها رگ و رشته‌ای که وجود دارد!
مردم آماده‌ی تخمه شکستن
هجوم می‌آورند تا تماشا کنند
و دست و پایم را برهنه و برهنه …
این یک استریپت تیز با شکوه است
آقایان، خانم‌ها!
اینها دستان من‌اند
زانوان ِ من
شاید تنها پوست و استخوانی باشم
اما همانم، درست همان زن.
در ده سالگی اولین بار ِ من بود
به شکل تصادف و تصادفی
دومین بار اما خواسته‌ی خودم
دنبال پایانی بودم که هرگز برنگردد
با حرکتی بسته می‌شوم
درست مثل صدف
این ناچاریشان بود که صدا زدند و صدا زدند
و بدن حلزونیم را مثل مرواریدی چسبناک بیرون کشیدند.
مردن،
مثل تمام چیزهای دیگر هنر است
من به خوبی استثنایش را اقدام می کنم
من جهنمی‌وار اقدام می‌کنم
من به واقع اقدام می‌کنم
حدس من گمان توست که می‌پنداری همه چیزم وحی شده‌است
در سلول انفرادی اما این کار به اندازه‌ی کافی راحت است
به اندازه‌ی کافی راحت است که اقدام کنی و همانجا بمانی
این اقدامی نمایشی ست
برگشتن در روز روشن
به همان جا، با همان صورت، با همان…
و فریادی بازیگوشانه که:
“این یک معجزه است!”
ضربه‌ایست که هوشیارم می کند
باید پول بدهید
برای دیدن زخمهایم باید پول بدهید
برای شنیدن صدای قلبم…
قلبم براستی که می‌زند!
باید پول بدهید، پول زیاد
برای هر کلمه یا هر لامسه
یا هر قطره از خونم
یا حتی دسته‌ای از گیسوانم که روی لباسم جا مانده‌است
خب، خب، جناب دکتر
خب جناب دشمن
من اثر شما هستم
شاهکار شما!
کودکی از طلای ناب!
که در ضجه و شیون آب می‌شوم
می‌چرخم و می‌سوزم
فکر نمی‌کنید نگرانی بزرگتان را کم گرفته‌ام؟
خاکستر…خاکستر…
هم می‌زنید و می‌گردید
گوشت و استخوان، هیچ چیز اینجا نیست…
قالبی از صابون،
حلقه‌ی ازدواج،
دندان پر شده‌ای از طلا…
ای خداوند! ای شیطان!
بدانید! بدانید!
با موهایی قرمز از دل خاکستر بر می‌خیزم
و بشر را مثل هوا می‌خورم.

(۳)
نقره‌ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین
هرچه می‌بینم بی‌درنگ می‌بلعم
همان گونه که هست، نیالوده به عشق یا نفرت
بی‌رحم نیستم، فقط راستگو هستم
چشمان خدایی کوچک، چهار گوشه
اغلب به دیوار رو به رو می‌اندیشم
صورتی ست و لکه‌دار
آنقدر به آن نگاه کرده‌ام که فکر می‌کنم
پاره ی دل من است
ولی پیدا و ناپیدا می‌شود
صورت ها و تاریکی بارها ما را از هم جدا می‌کنند
حالا دریاچه‌ام
زنی روبروی من خم شده‌است
برای شناختن خود سرا پای مرا می‌کاود
آنگاه به شمع ها یا ماه، این دروغگویان، باز می‌گردد
پشت او را می‌بینم و همانگونه که هست منعکس می‌کنم
زن با اشک و تکان دادن دست پاداشم می‌دهد
برای او اهمیت دارم، می‌آید و می‌رود
این صورت اوست که هر صبح جانشین تاریکی می‌شود
درمن دختری راغرق کرده‌است
ودر من زنی سالخورده هر روز به جستجوی او
مثل ماهی هولناکی بر می‌خیزد

***
پی‌نوشت:

۱- شعر یکم و سوم ترجمه ضیاء موحد است.
۲- شعر دوم ترجمه مهناز یوسفی است.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

دانلود استایل قطره آب برای فتوشاپ

نویسنده : abrepooch abrepooch یکشنبه 26 تیر 1390 03:39 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

 

استایل زیبای قطره ی آب برای فتوشاپ با فرمت .asl

حجم فایل : ۲ کیلو بایت

فرمت : .ASL

منبع :لوگوفـان آیـ آر

Download



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۳- دکلمه شعرهایی از سهراب رحیمی

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 20 تیر 1390 02:36 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

‫(۱)‬
دلی در کویر می تپد
تنهایی ام را
بر ته مانده ی فرسوده ی خاطره ها
می نویسم
تنم
بی صدا
در باران
گسیخته می شود
درخت رویا
بی برگ است و
خواب من از بهت شاخه ها پر است

(۲)‬
گذشتم از گودال روز و گول هرزه‌گردی‌های بی‌دوا
از خیال قافیه و خواب زمین و خراب فصل ها گذشتم
پنهان بودی در پشت زاویه های نهان خیال
دشت در دشت در دشت درندشت
تمام شب های من در هراس و هجوم سایه ها گذشت
صدای تو را نزدیک دست‌های خودم می خواستم بگیرم
لرزیدم لرزه بر اندامم نشست سکوت شدم در هراس
دست‌های تو را نزدیک اشک‌های خودم می خواستم بگیرم
شکستم از درون پاشیدم و پخش شدم بر جدار درد
اشک‌های تو را می خواستم بگریم لب‌های تو را می‌خواستم بخندم
نه دیدمت در خواب نه در خیال
شکستم با سکوتی که در دهانم فریاد بود بی صدا

(۳)
از انعکاس نور شمع در شیب تپه‌ها
دریاچه  و کوه ساخته می‌شود
چیزهایی به شکل مواد اولیّه
برای یک داستان
شروع می‌کنم به مخلوط کردن شورش
با هوس‌ها و لهجه‌ها
طعم هرج و مرج را با جنون عصبانیت؛ مخلوط می‌کنم
خودم را از سیاست‌های خارجی پرتاب می‌کنم
نزدیکتر از صدای متراکمی از تحولات بیداری
علامتی از خسته‌گی و نشأه‌گی‌ی قرص‌ها
کتاب را باز می‌کنم و تابستان را بو می‌کشم
پنجره را باز می‌کنم
سرما را در سینه حبس می‌کنم
زبان رسمی‌ی ما،  نشانه‌هایی‌ست در حدود رویاها
جنون عصبانی که  ناگهان، سمبول‌ها را به خدمت نظم روز درمی‌آورد
تا ما مودبانه زندانی شویم
تا حس آزادی بزرگترین شعار تبلیغاتی‌مان باشد
بیوگرافی‌ی گوزن را باور کم یا صرف و نحو قافیه را
افسوس که تنهایی؛ صدای چراغ‌هایمان را پوشانده است
از سرنوشتمان اطلاعی در دست نیست
و آخرین خبر به نقطه‌ی نامعلومی؛ گریخته است

(۴)
روی باد می نویسم
از زبانِ برگ ها
از زبانِ شاخه ها
موهات مُنعکس می شود
در گُذرگاهِ یاد
و عَطرِ نَفَس هات
می چکد
بَر بالِ ثانیه
گردشِ پاشنه
بَر صفحه کوچه
و مَحوِجای پا
پیچشِ کارد
در بُشقاب
و شکستنِ مِه
در قاب
نَقشِ قلب
در عُمقِ تنهایی
سنگ می شود بَر بالِ کَهکَشان

(۵)
در آسمانِ بهار
ماه
از لبخندِ خود پُر است
بر سکوت تاریک
پنجره ها آینه می شوند
تلفن در انتظار زنگِ هیچکس نیست
کلمات
به تردید می افتند و
می افتند
و بر می خیزند و باز
می افتند
کشو
از خاطره سنگین است
و شب
پُل می زند

***
پی نوشت: متشکریم از شاعر عزیز سهراب رحیمی که شعرهای خود را برای ما ارسال کردند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

گوگل ۲۹۵ میلیون دلار جریمه شد!

نویسنده : abrepooch abrepooch شنبه 11 تیر 1390 11:32 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

 

موتور جستجوگر Ejustice.fr  که دست ساخته ی شرکت ۱PlusV است در فرانسه از گوگل شکایت کرده است.

دلیل این شکایت چنان بیان شده که شرکت فوق مدعی است گوگل از بازار خوبی برای جلوگیری از رشد سرویس های مشابه برخوردار است.


۱PlusV سابقه ی شکایت از مایکروسافت را بر کارنامه ی خود دارد. نکته ی جالب این قضیه اینجاست که مدیر اصلی این شرکت بر این باور است کار وی به نفع تمامی موتور های جستجوگر است .

آیا گوگل بر نقطه ی اول جستجوگر ها باقی خواهد ماند ؟

همچنان وی اظهار دارد گوگل در چندین سال اخیر آمار جستجو ها را به طور واقعی نشان نداده و سرویس های خود را بطور مصنوعی در نتایج اول قرار میدهد !

و نکته ی دیگر این ادعا آنجا بوده که اجازه خریدن کلمات کلیدی در این سالها به کاربران داده شده که این هم عللی از شکایت این سرکت بوده است.

شاید شنیدن این نکته برای ما وبمستران وب قابل بحث باشد اما گوگل این سکان دار کشتی مجازی به مانند کودکیست که وبمستران همچون مادر به دور او میخرچند تا رضایت او را بدست آورند.

 

منبع : بی بی سی

بازنگارنده :لوگوفـان آیـ آر



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۲- دکلمه شعرهایی از پروین اعتصامی

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 6 تیر 1390 01:18 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

(۱)
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار
ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

(۲)
ترسم که تا سیه شب هجران سحر شود
جان به لب رسیده‌ام از تن به در شود
گریم ز درد و یار جفا بیش‌تر کند
نالم ز رنج و ناله من بی‌اثر شود
در خون خویش بال و پر آهسته می‌زنم
کز خون مباد دامن صیاد تر شود
زان عارض چو آتش و زان خال چون سپند
هر لحظه آتش دل من بیش‌تر شود
در بحر عشق چاره میسر نشد مرا
هنگام آن رسید که آبم به سر شود
گم گشته‌ام، روم زکه جویم سراغ خویش
از خود که دیده‌ای که چو من بی‌خبر شود؟
رفتی زدست و رهرو کوی بلا شدی
ای نو سفر دلم، سفرت بی خطر شود؟
قصد کمان ابروی تو گر هلاک ماست
تیر آن چنان بزن که به دل کارگر شود
میرم بدان امید که بر من گذر کنی
روزی اگر گذارت از این رهگذر شود
یک‌سو کن از رخ، آن سر زلف دراز را
بگذار تا که قصّه‌ی ما مختصر شود
از ترک‌تازی‌ی مگسی ای شکرفروش
شَکّر سِتان حسن تو کی بی‌شکر شود
می خور غم نیامده فردا چه می خوری
هرچ آن شود به حکم قضا و قدر شود
خیز ای پسر که مادر ایام را بسی
باید درنگ تا پسری چون پدر شود
بسیار روزگار کند صبر باغبان
تا خرد شاخکی، شجری بارور شود
چندین هزار سال خورد کوه خون دل
تا سنگ ریزه‌یی به درون‌اش گهر شود
فرصت شمار عمر که این مرغ نیک‌فال
ناگه ز سنگ حادثه بی‌بال و پر شود
اکنون بکوش کین ره بی‌اعتبار را
آسوده بسپری چه زمان سفر شود
در آستان عاطفت پیر می فروش
ای بس گدا که خسرو زرین کمر شود
خشتی ز سقف میکده هرگز نیوفتد
گر صدهزار صومعه زیر و زبر شود
مگذار بر تو شب‌رو گیتی فسون دمد
مپسند شاخ زنگی‌ات بی ثمر شود
از تیشه و تبر شنود ماجرای خویش
فرجام آن درخت که بی برگ و بر شود
مفتون چنان مشو که درین تیره خاکدان
قدر تو پست و چشم تو کوته نظر شود
ایام عمر و موسم گل پنج روزه است
گل از دمی و عمر ز خوابی هدر شود
«پروین» چو روزگار کسی را نشانه کرد
بی حاصل است کوه گر آن‌جا سپر شود

(۳)
هفته‌ها کردیم ماه و سال‌ها کردیم پار
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
یافتیم ار یک گهر، هم‌سنگ شد با صد خزف
داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب
کاش می‌کردیم عمر رفته را روزی شمار
شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم
خانه روشن گشت، اما خانه‌ی دل ماند تار
صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس
از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار
دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق
کرد ما را پای‌بند و خود شدیم آخر شکار
تا بپرد، سوزدش ایام و خاکستر کند
هر که را پروانه آسانیست پروای شرار
دام در ره نه هوی را تا نیفتادی بدام
سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتی سنگ‌سار
نوگلی پژمرده از گلبن بخاک افتاد و گفت
خوار شد چون من هر آن‌کو هم‌نشینش بود خار
کار هستی گاه بردن شد زمانی باختن
گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار
تا کنی محکم حصار جسم، فرسوده‌ست جان
تا بتابی نخ برای پود، پوسیده‌ست تار
سال‌ها شاگردی عُجب و هوی کردی به‌شوق
هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار؟
ره نمودند و نرفتی هیچ‌گه جز راه کج
پند گفتند و نپذرفتی یکی را از هزار
جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایش‌اند
زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار
از شبانی تن مزن تا گرگ ماند ناشتا
زنده‌گانی نیک کن تا دیو گردد شرمسار
باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود
میوه‌ها بردند دزدان زین درخت میوه‌دار
ما درین گل‌زار کشتیم این مبارک سرو را
تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار
رهنمای راه معنا جز چراغ عقل نیست
کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی ره‌سپار
***
پی‌نوشت:‌ شعرها از صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (گزینه‌‌ی صمصام کشفی) انتخاب شده‌اند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

آیکون جعبه هدیه

نویسنده : abrepooch abrepooch پنجشنبه 26 خرداد 1390 09:33 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

در این ساعت از لوگوفان براتون پکیج بی نظیر و کاربردی همچون آیکون جعبه ی هدیه تهیه کردم که میتونه در طراحی ها مورد استفاده قرار بگیره

 

 

 

دریافت فایل : سرور مستقیم | File Sonic

 



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۱- دکلمه شعرهایی از امان پویامک

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 16 خرداد 1390 07:57 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

(۱)
واپسین ژست گریه‏ دار دلم را
در دورترین حدس کلیسای دلت
صلیب می ‏کشم،
من ایستاده زیر چراغ سبز
من افتاده از تارَک زیبایی،
من ماه ‏زده از قبیله‏ ی ماه و ماهی
گریه‏ های رعد زده ام را
رد نکن
بگذار،
گل‏ های پیراهن شرقی ‏ات
آبیاری شوند.

(۲)
من کورترین کلکین جهانم
تو بازترین آغوش زمین
که برای باز شدنت
وُسعت این سیاره‏ ی خاکی تنگ است.

همین‏ که موهایت را به باد می‏دهی
انجیلِ دیگر
نازل می‏شود.
همین که پلک تکان می‏دهی
جهان از سر آغاز می‏شود
آیینه‏ گی چشمت را
شاید پیش از میلاد دریا‏ها
به نقاشان باران بردند
تا سرنوشت خنده‏ هاشان زلالی‏ تر شود،
تا آب‏ها رنگ لبخندت را از یاد کنند
و بعدِ وا کردن لبت
ماهیگیران پیر،
سبدهای ماهیان صید شده‌ شان را
به آب‏ ها، دوباره پس دهند،
سنگ ‏ها تا سنگ استند
سکوت کنند،
و قایق‏ ها تا دنیا دنیاست
دنبال لبخندت،
دل دریا‏ها را گشت بزنند.

پس موهایت را به باد بده
آغوشت را باز ِباز کن
چشمک بزن
چاقو بکَش
اصلن بگیر
اصلن بکُش
شاید این مُردن لعنتی
عاقبت عادتم شود.

(۳)
پرهایم را می‎کَنَم
شانه‌های شب‌زده‌ ام را شب‌بو می‌ کارم
سایه‌ ام را ساز می‌زنم
دلم را قاط می‌ کنم و تا می‌ کنم در جیبم
روی تیتر تنهایی‌ ام تف می‌اندازم
دیوانه‌گی‌هایم را می‌زنم به‌زمین
تا آخرین هجای دلم می‌دوم،
اگر مسخره‌ام نمی‌کنید:
انگشت لای موهایم می‌برم،
جمجمه‌ام را ناز می‌کنم
و خودِ خودم را صدا می‌زنم
هی آقا!
من را ندیده‌ای؟

(۴)
من پس از یک مکث
در امتداد یک ولگردی شاعرانه
سر بر شانه ‏ی ابری دلم،
گُم شده‌ام
هرسو صدا می‌ کشم:
کسی مرا ندیده است

من «امان» ام
همان که با کلام نمی ‏شود گفت
گاهی به کاغذهای خط‏ خطی می ‏مانم
که به دورم می ‏ریزند
و همین که نگاهم به خودم می‌ افتد
چشمانم مرا سطر سطر گریه می ‏کند
اما این ‏که منم
من نیستم!
این رنگ لبخند توست
که مرا به من قرض می ‏دهد
مرا با من ضرب می ‏زند
بی ‏آن‏که هیچ حاصلی را با من جمع کند.

و هنوز وقتی شانه ‏هایم زیر باران راه می‏ روند
تصویرعاشقانه ‏یی از پیچک
صدایم می‏زند:

هی!
این که منم،
من نیستم
این رنگ لبخند توست
که مرا به من قرض می ‏دهد.

(۵)
آقای عشق!
هوای من زیر دمای صفر دِق کرده
لطفن! دستان دلم را در جیب ‏های تان جا بدهید،
در دلشوره‌ ی همه‌ ی بادها دویده‏ ام
تا یادتان بیاندازم
که خدا سرنوشت همه را کف دست نوشت
و من یکی را کف پاهایم.
با پوزش که صدایم درد می‏کند،
زبان مادری دلم لُکنت دارد
و در خال‏ ها ی خاکستری خاطره‏ام
حدس شما بو گرفته است
آقا!
هیچ دلیلی ندارد
تمام موزه ‏ها و تندیس‌ ها
در بی ‏صدایی عتیقه‏ ی شان
نام ترا چُرت می‏زنند
خدا تراشانِ پیش از ابراهیم
معنای ترا می‏ تراشیده ‏اند.
نگو: اصلن نه!
مگر شرم این همه انار که به جان درخت افتاده
رابطه‏ ی تو و گونه نیست،
مگر این همه تو که در اکسیژن و هوا ریخته ‏اند چی؟
بگیر دست و آستین بیاور
پرچال شانه ‏هایم را دانه بپاش
شمار بگیر!
چند تا سار از قفسه‏ی سینه ‏ام سرک می‌ کشد
و چقدر پروانه از جمجمه ‏ام می پرد
اِی آقا!
مرا نمک بزن،
من از گند زدن بیزارم
منی که پس از چند تاریخ خاک شدن و خشت شدن
هنوز معنای
الف مد
و دال
و میم می ‏دهم.

***

پی نوشت: متشکریم از شنونده و شاعر عزیز امان پویامک که شعرهای خود را برای ما ارسال کردند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

آگاهی از آنلاین شدن دوستان در جی تالک

نویسنده : abrepooch abrepooch شنبه 14 خرداد 1390 01:23 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

شاید بخواهید وقتی در جی تالک آنلاین هستید از آمدن دوستان خود مطلع شوید, که نرم افزار جی تالک به صورت پیش فرض این قابلیت را به شما نمیدهد

امروز قصد آموزش بسیار بسیار ساده و شاید کاربردی در باره به شما دوستان بدهم

 

ابتدا نرم افزار جی تالک را باز نموده

از منوی بالا روی بخش Settingsرفته و روی قسمت notifications یا همان اطلاعیه ها کلیک نموده و تنظیمات لازم را به مانند شکل زیر انجام دهید

حالا از آنلاین شدن دوستانتان در جی تالک باخبر میشوید

 

 

 

 

منبع :لوگوفـان آیـ آر



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

پادکست سرایه ۴۰- دکلمه شعرهایی از راضیه ایمانی

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 2 خرداد 1390 07:01 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  


(۱)
دل‌گرمم
به صداهای مبهمی از گریه و خنده
که گاه از آن‌طرف دیوار شنیده می‌شود
وگاه می‌اندیشم
شاید تمام بودنم
در همین صداهای مبهم خلاصه شود
خلاصه می‌شود بودنم
در لبخندی کوتاه
بدون آنکه نگاهم کنی!
یا در سر تکان دادنی ناخودآگاه
بدون آنکه شنیده باشی‌اَم!
من همین لحظه ها را
همین ثانیه‌های کوچک زیبا را
دانه دانه
بر گردنم می‌آویزم
و شادی‌های کودکانه‌ام را
ذره ذره
در کاسهء لعابی چشمانت می‌ریزم
دل‌گرمم کن!
به ملاقاتی در هفته‌هایی دیر
به صدایی مبهم
از آن‌طرف دیوار
و به لبخندی کوتاه
که قرار است به گردنم بیاویزی !!

(۲)
می‌کند یک بهانه خوشحالم؛ هرچه باشد، بهانه‌ای تنها
بیتی از یک ترانه شیرین، نتی از عاشقانه ای حتی
می توانم شنا کنم دیگر در خم رودخانه‌ای آرام
هم‌صدا با تمام ماهی‌ها؛ هم‌جهت با هزار و یک دریا
می گذارم که نور بی‌پروا وارد خانه‌ام شود هر روز
می زنم پشت گوش پنجره‌ها طره‌ی پرده‌های خلوت را
خلوتی که خودم بنا کردم روی این سنگ‌های لغزنده
روی تاری تنیده از حسرت روی بندی جویده از رؤیا
دیگر از آن عذاب وجدان‌ها خبری نیست خوب من خوش باش!
دستمالی بیار پاک کنم! کلّ آیینه‌های دنیا را
من نمی‌ترسم از خودم دیگر توی تنهاییِ هزار گِره
باز هم دوست می شوم با تو؛ با خودم مهربان‌ترم حالا
می‌نشید میان رگ‌هایم خلسه ی دلپذیر و آرامی
سایه‌گاه عزیز دستانی می کشاند مرا به فرداها
مگر عقلم پریده باشد تا دست از زندگی بشویم من!
بعد جنگی که با خودم کردم؛ تو برایم غنیمتی   دنیا!

(۳)
واژه از این جسورتر می خواست؛ که برایش لب و دهن بشوم
چادرٍ شب سَرم کُنم هر صبح! که رضایت دهم کفن بشوم
واژه می گفت دربه در باش و در پناه خودم بمان عمری
واژه می خواست جان به لب کُنَدم؛ واژه می خواست ریشه کن بشوم
من خودم را به باد می دادم تا دلم لحظه ای خنک بشود
واژه هیزم به دامنم می ریخت تا که از جنس اهرمن بشوم
چنگ می زد دلم به دیوارش سعدِ سلمان شدم که بگریزم
آسمان در تراکمی سنگین؛ ماه بودم که شب شکن بشوم
واژه ها می دهند آزارم، واژه ها می برند بر “دار”م
پیچ و خم پیش پام می ریزند که به ناچار؛ اهل فن! بشوم
صبر کردم به جای هر که نمانْد؛ پا به پا کردم و نرفتم باز
سر به زیرند کودکان دلم؛ وقتِ بازی نشد که “من” بشوم
سایه می زد به چشم من خورشید؛ سُرمه از گوشه اش سیاهی زد
روز و شب در کنار هم خفتند، اشک آمد که خوب «زن» بشوم
کاشکی بشکفد بهاری دیر؛ از دل این خزان صد رنگی
پابه ماهند مادران زمین! کاش تا باتو هم وطن بشوم

(۴)
گم کرده ام خیال تو را شاید، در نقش های رنگی ایوان ها
پشت سکوت اُرسی این خانه، زیر خَم توالی دالان ها
این انعکاس صورت ماه توست، در موج های ریز خیال من
حوضی پر از ترانه تنهایی در امتداد بارش باران ها
در هفت توی خاطره های خود یاد تو را قدم زده ام هربار
می آمدی؛به روی تو وا می شد لبخند بی تکلف گلدان ها
وقتی که پر کنی شب شعرم را از آفتاب گرم تماشایت
شعر گل و شکوفه و باران را، می خوانی از تمامی دیوان ها
در حجره های قالی و ابریشم، در کوچه های خاکیِ تودرتو
می شد پر از بهانه رفتن بود؛ در اشتیاق گنگ خیابان ها
*
حالا اگر که حال و هوایت را با عطر خوب جاده بیامیزی
تکرار می شود به همین زودی؛ شبهای پر ستاره کاشان ها

***
پی نوشت: متشکریم از شاعرعزیز راضیه ایمانی برای ارسال شعرها.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

سری دوم عملیات 125 ازنگاه مردم

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 18 آبان 1388 11:41 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

سری جدید مجموعه تلویزیونی عملیات 125 با هدف به تصویر کشیدن ماموریت های آتش نشانی و نشان دادن شرایط ویژه و خطرات و ماموریت های آتش نشانان تهیه و پخش می شود
محمد رضا آهنج کارگردان این مجموعه د رگفتگو با روابط عمومی شبکه تهران اعلام کرد پس از پخش دو قسمت از این سریال و آشنایی نسبی بینندگان با بازیگران این مجموعه ، درقسمت های بعدی این سریال ضمن به تصویر کشیدن خطراتی که ماموران آتش نشانی را تهدید می کند به تاثیر عوامل مختلف بر کار آنان خواهیم پرداخت
 سهل انگاری در خصوص اتفاقاتی که در اطراف ما به وقوع می پیوندند ، عدم آگاهی لازم جهت انجام اقدامات اولیه و پیشگیری از برخی موارد ، عدم توجه جهت ایجاد بستر مناست برای خدمات رسانی آتش نشانان مانند موانع ترافیکی و عدم توجه به آژیرهای حیاتی ماشین ها ی آتش نشانی ازمهمترین موضوعاتی اسنت که درقسمت های بعدی بینندگان این مجموعه درکنار صحنه ها ی مهییج و اکشن شاهد آن خواهند بود
گفتنی است سری دوم مجموعه عملیات 125 از جمعه اول آبان ماه از شبکه تهرا ن آغاز شده و طی این دوهفته شمار زیادی از تماس های مردمی مبنی بر رضایت از تهیه و پخش این سرال به واحد ارتباط مردمی شبکه تهران رسیده است ازمهمترین نظرات ارائه شده مردمی درمورداین مجموعه تلویزیونی علاوه بر تقدیر و تشکرازساخت و پخش مجموعه و اظهار نظر درمورد نحوه بازی و انتخاب بازیگران سری جدید ،   تقدیر و تشکر از خدمات و زحمات آتش نشانان فداکارو سخت کوش بوده که مردم بادیدن این مجموع نسبت به ابراز آن اقدام کرده اند لازم به ذکر است با شروع  پخش سری دوم این مجموعه تلویزیونی وبه منظور ارائه هرچه بهترو سریع تر نظرات مردمی سیستم پیام کوتاه 10000125 جهت دریافت نظرات، پیشنهادها و انتقادهای مخاطبان این سریال فعال شده است

آخرین ویرایش: - -

عوامل کاهش دهنده نیروی جنسی

نویسنده : abrepooch abrepooch پنجشنبه 7 آبان 1388 11:13 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

در مطلب قبلی درباره ی عوامل موثر بر توان جنسی و عوامل افزایش دهنده ی آن برای شما صحبت شد. حال عواملی را که باعث کاهش قدرت جنسی می شوند برایتان بیان می کنیم.

کافئین
مصرف بیش از حد نوشیدنی های کافئین دار از طریق فرسودگی غدد فوق کلیوی باعث کاهش میل جنسی می گردد.

مقادیر زیاد کافئین باعث ایجاد استرس در بدن شده که خود باعث کاهش سطح کورتیزول می شود. کورتیزول هورمونی است که بدن را در برابر استرس محافظت می کند.

مصرف زیاد کافئین باعث خستگی مفرط می گردد و نهایتا موجب مصرف شدن تمام هورمون کورتیزول بدن می شود.

این خود منتج به فرسودگی غدد فوق کلیوی می شود و کاهش توانایی جنسی را به دنبال دارد.

چربی های اشباع
مصرف بیش از حد چربی های اشباع، نه تنها باعث افزایش کلسترول و رسوب آن در دیواره عروق قلبی می شود، بلکه باعث رسوب کلسترول در مویرگ های متعدد آلت تناسلی مردان می شود و جریان خون در آلت را با مشکل روبرو می کند، در نتیجه فرد نمی تواند به محرک های جنسی صادره از مغز به درستی پاسخ دهد.

غذاهای بسته بندی شده، فست فودها و غذاهای آماده دارای مقدار زیادی چربی های اشباع هستند.

الکل
الکل همانند هورمون استروژن در زنان عمل می کند و اثر مخربی بر قدرت مردانگی دارد و منجر به ناتوانی جنسی و کوچک شدن بیضه ها در مردان می شود.

همچنین مصرف بیش از حد الکل، علائم افسردگی را به همراه دارد.

نیکوتین
نیکوتین باعث آترواسکلروز (سخت شدن رگ ها) عروق آلت تناسلی مردان (پنیس) می شود که این خود موجب ایجاد پلاک در مویرگ های پنیس و تنگ شدن آن می شود. در نتیجه گردش جریان خون در آلت دچار مشکل شده و منجر به ناتوانی جنسی می شود.

تحقیقات نشان داده است که 30 درصد زنان میانسال فاقد میل جنسی هستند و رژیم غذایی مناسب در آنان آمادگی جنسی و میل جنسی را افزایش می دهد.

خستگی، استرس، بیماری، عدم تعادل هورمونی، مصرف بیش از حد غذا و الکل، فشار کاری، بالا رفتن سن و در نتیجه کاهش انرژی، از عوامل کاهش دهنده میل جنسی در زنان هستند.

دکتر پریسا میر شجاعی – پزشک تغذیه



آخرین ویرایش: - -

برای رهایی ازبزرگی شكم….

نویسنده : abrepooch abrepooch سه شنبه 5 آبان 1388 11:09 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

چربی ذخیره شده در شكم یكی از مقاوم ‌ترین و در عین حال هشدار دهنده ‌ترین نوع چربی هاست.

افزایش دور كمر آقایان بیش از 102 سانتی‌متر و در خانم ها بیشتر از 89 سانتی‌متر منجر به افزایش خطر ابتلا به دیابت و بیماری‌های عروق قلب می‌شود (سندرم متابولیک) و به هرحال از لحاظ زیبایی هم یكی از دغدغه‌های افراد محسوب می‌شود.
پس برای رهایی از آن لطفاً به نكات زیر توجه بفرمایید:
1- چربی شكم، چربی ذخیره‌ای بدن است، بنابراین مقاوم ترین چربی در برابر رژیم لاغری و ورزش می باشد. برای درك بهتر این موضوع به این مثال دقت فرمایید:
اگر شخصی مبتلا به سرطان را در مراحل آخر زندگی او دیده باشید، می بینید که تمام چربی های بدن او از بین رفته است، ولی چربی شكم او همچنان وجود دارد.
پس باید خیلی پشتكار داشته باشید و با تلاش زیاد منتظر نتیجه بمانید.
2ـ تنها راه درمان چربی شكم، رژیم غذایی اصولی و ورزش است. فقط و فقط با این دو روش است كه چربی ازبین می‌رود، پس روش های دیگر فقط به این دو كمك می‌كنند.
3ـ ماساژ موضعی چربی های شكم، اگر همراه با رژیم و تحرك اصولی باشد، منجر به كاهش بیشتر چربی در این منطقه می‌شود.
4ـ به غیر از چربی شكمی، یكی از بزرگ ترین مشكلات این منطقه كه منجر به اختلال در زیبایی می‌شود، از دست رفتن قوام عضلات شكم است كه منجر به جلو آمدگی شدید شكم، حتی با كوچك ترین نفخ گوارشی می‌شود. علت شل شدن عضلات این است كه فعالیت های روزمره هیچ كدام عضلات شكم را در گیر نمی كنند، به خصوص در خانم ها معمولا عضلات شل تر هستند و در جریان حاملگی و زایمان این عضلات دچار كشیدگی و حتی بریدگی(در سزارین) می شوند، بنابراین قوام این عضلات شدیدا كاهش می یابد.
پس اگر به دنبال خوش فرم شدن شكم هستید، حتماً با ورزش هایی كه بر روی عضلات شكم تمركز دارند، عضلات شكم را تقویت كنید، ولی باید بدانید ورزش مخصوص شكم به تنهایی و بدون رعایت رژیم غذایی و ورزش هوازی(مثلا پیاده روی) ممكن است روی چربی شكم اثری نداشته باشد.
اگر همراه با رژیم غذایی و ورزش هوازی عضلات شكم را تقویت نكنید، ممكن است اصلا از ظاهر شكم رضایت نداشته باشید، چون به هر حال عضله ی شل و بدون قوام، به سمت جلو می آید یا پایین می افتد و ظاهر شكم را زشت می نماید.
در نهایت باز هم تاكید می كنم كه حوصله داشته باشید، منتظر نتیجه سریع نباشید، پشتكار داشته باشید و عجله نكنید.



آخرین ویرایش: - -

هویج شفاف کننده پوست

نویسنده : abrepooch abrepooch جمعه 10 مهر 1388 01:14 ب.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

متن کل خبر : گیاه هویج دارای خواص زیادی می باشد که از میان خواص آن شفاف کننده گی پوست دارای اهمیت قابل توجهی می باشد . برای استفاده از این خاصیت علاوه بر مصرف خوراکی آن می توان از ماسک طبیعی هویج استفاده نمود .

به گزارش خبرنگار سلامت نیوز ، ماسک هویج باعث بطرف شدن لک ها و نرمی پوست نیز می شود . جهت تهیه ی ماسک هویج می توان هویج را رنده کرده و بروی صورت مالید و یا ابتدا آن را پخته و سپس استفاده نمود

كلوب هواداران اریان



آخرین ویرایش: - -


تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7