تبلیغات
 
 
کیف کیبرد دار ویژه تبلت های 7 اینچ - پادکست سرایه ۴۳- دکلمه شعرهایی از سهراب رحیمی

پادکست سرایه ۴۳- دکلمه شعرهایی از سهراب رحیمی

نویسنده : abrepooch abrepooch دوشنبه 20 تیر 1390 01:36 ق.ظ  •  دیدگاه ها : ()  

‫(۱)‬
دلی در کویر می تپد
تنهایی ام را
بر ته مانده ی فرسوده ی خاطره ها
می نویسم
تنم
بی صدا
در باران
گسیخته می شود
درخت رویا
بی برگ است و
خواب من از بهت شاخه ها پر است

(۲)‬
گذشتم از گودال روز و گول هرزه‌گردی‌های بی‌دوا
از خیال قافیه و خواب زمین و خراب فصل ها گذشتم
پنهان بودی در پشت زاویه های نهان خیال
دشت در دشت در دشت درندشت
تمام شب های من در هراس و هجوم سایه ها گذشت
صدای تو را نزدیک دست‌های خودم می خواستم بگیرم
لرزیدم لرزه بر اندامم نشست سکوت شدم در هراس
دست‌های تو را نزدیک اشک‌های خودم می خواستم بگیرم
شکستم از درون پاشیدم و پخش شدم بر جدار درد
اشک‌های تو را می خواستم بگریم لب‌های تو را می‌خواستم بخندم
نه دیدمت در خواب نه در خیال
شکستم با سکوتی که در دهانم فریاد بود بی صدا

(۳)
از انعکاس نور شمع در شیب تپه‌ها
دریاچه  و کوه ساخته می‌شود
چیزهایی به شکل مواد اولیّه
برای یک داستان
شروع می‌کنم به مخلوط کردن شورش
با هوس‌ها و لهجه‌ها
طعم هرج و مرج را با جنون عصبانیت؛ مخلوط می‌کنم
خودم را از سیاست‌های خارجی پرتاب می‌کنم
نزدیکتر از صدای متراکمی از تحولات بیداری
علامتی از خسته‌گی و نشأه‌گی‌ی قرص‌ها
کتاب را باز می‌کنم و تابستان را بو می‌کشم
پنجره را باز می‌کنم
سرما را در سینه حبس می‌کنم
زبان رسمی‌ی ما،  نشانه‌هایی‌ست در حدود رویاها
جنون عصبانی که  ناگهان، سمبول‌ها را به خدمت نظم روز درمی‌آورد
تا ما مودبانه زندانی شویم
تا حس آزادی بزرگترین شعار تبلیغاتی‌مان باشد
بیوگرافی‌ی گوزن را باور کم یا صرف و نحو قافیه را
افسوس که تنهایی؛ صدای چراغ‌هایمان را پوشانده است
از سرنوشتمان اطلاعی در دست نیست
و آخرین خبر به نقطه‌ی نامعلومی؛ گریخته است

(۴)
روی باد می نویسم
از زبانِ برگ ها
از زبانِ شاخه ها
موهات مُنعکس می شود
در گُذرگاهِ یاد
و عَطرِ نَفَس هات
می چکد
بَر بالِ ثانیه
گردشِ پاشنه
بَر صفحه کوچه
و مَحوِجای پا
پیچشِ کارد
در بُشقاب
و شکستنِ مِه
در قاب
نَقشِ قلب
در عُمقِ تنهایی
سنگ می شود بَر بالِ کَهکَشان

(۵)
در آسمانِ بهار
ماه
از لبخندِ خود پُر است
بر سکوت تاریک
پنجره ها آینه می شوند
تلفن در انتظار زنگِ هیچکس نیست
کلمات
به تردید می افتند و
می افتند
و بر می خیزند و باز
می افتند
کشو
از خاطره سنگین است
و شب
پُل می زند

***
پی نوشت: متشکریم از شاعر عزیز سهراب رحیمی که شعرهای خود را برای ما ارسال کردند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir

آخرین ویرایش: - -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر